پسر آشپز من
این روزا اولین جیزی که به ذهنم می رسهاینه که خیلی شلوغ و شیطون شدی از دیوار راست بالا میری پشت مبلها برا خودت یه را مخفی خخخخخخخخخخخخخ درست کردی و میری اونجا قایم میشی و دوست داری من بگم حسام کو ، حسام چی شد که از خنده ریسه میری و می گی أدییییییییییییی ههههه
از دست تو دیگه نمی تونم برم سر اجاق چون گریه می کنی که بشینی رو کابینت و غذا رو هم بزنی هههههههههه اینم یه نمونه


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پسر آشپز من
