فقط عکس
بعد کلی تاخیر
سلام به همه دوستای خوبم که وبلاگ حسامو می بینید و معذرت به خاطر اینهمه تاخیر ، والله با همه شیطونی های حسام اصلا فرصتی برای وبلاگ نویسی نمی مونه ولی خوب دیگه دیدم کلی عکس مونده که حیفه اینجا نزارم در ضمن فقط خواستم اینهم بگم که حسام درست تو روز سالگرد ازدواجمون شروع به راه رفتن کرد و بهترین هدیه برای منو باباش بود ...
نویسنده :
مامان
11:35
حسام پیش شکرستانی ها
سیزده بدر
حسام جونم امسال سیزده بدر خیلی بهت خوش گذشت ، پارسال که همش یا گریه کردی یا خوابیدی ههههههههه ولی امسال با بچه ها بازی کردی و با باباجون و دایی جون کلی شلوغی کردی ...
نویسنده :
مامان
12:54
پسر آشپز من
این روزا اولین جیزی که به ذهنم می رسهاینه که خیلی شلوغ و شیطون شدی از دیوار راست بالا میری پشت مبلها برا خودت یه را مخفی خخخخخخخخخخخخخ درست کردی و میری اونجا قایم میشی و دوست داری من بگم حسام کو ، حسام چی شد که از خنده ریسه میری و می گی أدییییییییییییی ههههه از دست تو دیگه نمی تونم برم سر اجاق چون گریه می کنی که بشینی رو کابینت و غذا رو هم بزنی هههههههههه اینم یه نمونه ...
نویسنده :
مامان
12:49
سال تحویل
شرح به زودی .......... سال 92 هم با همه خوبیها و بدیهاش ، با کم و زیادش تموم شد و رسیدیم به لحظه سال تحویل ، حس و حال عجیبی هستش سر سفره هفت سین و آدم دلش پر میشه از تمنا و تمنا و تمنا .... و خدای مهربونی که ازش خواستم سلامتی همه عزیزانم رو و موفقیتشون رو، و اینکه بزرگ شدن و به ثمر رسیدنت رو ببینم در کنار پدرت. ...
نویسنده :
مامان
20:32








