ماهی کوچولوی قرمز من تو دلم شنا میکنی
عزیزم دلم حتما از مامانی گله داری که چرا دیر به دیر برات مینویسم ، قربونت برم خوب من شاغلم و با کلی کار خونه و بی حالی خیلی نمی تونم پای نت بشینم فدات بشم ولی خوب امروز اومدم بنویسم که چطور تو دل شنا می کنی ههههههههه اره شنا می کنی از این طرف به اون طرف و از اون طرف به این طرف درست این شکلی ، شبا تا هر وقتی که من بیدارم بیداری و تو رختخواب همش لگد می زنی وای که من چقدر ذوق می کنم وبا بابایی کلی کیف می کنیم واسه تکونای تو ، همه امید زنگیمون شدی همش با بابایی در مورد تو حرف می زنیم کلی برات نقشه میکشیم ، زود بیا ، زودی بیا تو بغلم توپول و سرحال. ...
نویسنده :
مامان
11:09
نی نی من آقا پسره هههههههههههههههههه
سلام نی نی ناز من عسل مامان ما قرار بودی هفتم شهریور بیایم و روی ماهتو ببینیم ولی من دیگه طاقت نیاوردم خیلی دلم میخواست ببینمت و بفهمم که دخملی یا پسمل تا شروع کنم برات خرید کنم و اتاقتو آماده کنم برات ، واسه همون دیروز از دکتر وقت گرفتمو رفتم سونو یعنی با بابایی رفیتم سونو یه کم تو سالن منتظر موندیم تا نوبتمون شد رفتیم تو و دراز کشیدم تو دلم گفتم خدایا هرچی می خواد باشه فقط سالم باشه ، دکتر شروع کردن به گشتن و از من خواست به پهلو بخوابم یه لحظه نگران شدم ولی وقتی صدای قلبت اومد حالم خوب شد داشتی ورجه وورجه می کردی و دکی نمی تونست ببینه چی هستی هههههههههه آی قربونت برم من ، بعد یه دفعه بابایی انگاری حوصلش سررفت و پرسید آقای دکتر بچه چیه ؟...
نویسنده :
مامان
11:44
خوشکل من خبرای خوب
عزیز مامان می دونم که تو قبل من خبر داری که به دوستات اضافه شده، آره عزیزم خاله یاسی و خاله مینا دارن برات دوستای خوشکل میارن ، الهی قربون همتون برم من ، خدایا خیلی مهربونی که عیدی مارو دادی می دونم که خیلی واسه خاله ها دعا می کنی آخه تو نی نی مهلبون منی فدات بشم ...
نویسنده :
مامان
11:35
منو ببخش که دیر برات می نویسم
سلام عزیز دلم حتما از دست مامانی خیلی دلخوری که وبلاگتو آپ نکردم ولی خوب من چی کار کنم وروجک من خودت خوب خبر داری که با ویار شدیدم دیگه هیچ انرژی برام نمی مونه که صرف کاراهای متفرقه کنم ، الان تازه چندروزه که حالم بهتر شده و می بینی که به سرعت اومدم که برات بنویسم ، نی نی نازم خیلی دوستت دارم و هر لحظه منتظرم که بیای تو بغلم بوسسسسسسسسسسسسسسس &n...
نویسنده :
مامان
11:29
من تو رو دیدم هوراااااااااااااااااااااااااااااااا
سلام عزیز دلم سلام عمر و نفسم وای که چقدر ناز و بانمک هستی جیگرم ، دیروز فهمیدی که منو بابایی چقدر مثل ندیده ها زول زده بودیم به مانیتور دکتر و حسابی نگاهت میکردیم ؟ ههههههههههههه دکتر هم خیلی مهربون بود و سرتو دستهات و پاهات رو بهمون نشون داد که داشتی تکونشون می دادی قربونت برم من خیلی بامزه بودی همش خودتو جابه جا می کردی و فکر کنم میخواستی قشنگ ببینیمت دکتر گفت الان 11 هفته و سه روزته و قدت 4.5 سانتی متره قربون قد و بالات ، ولی گفت واسه جنسیت فعلا زوده و تادو سه هفته دیگه مشخص نمی شه ، از وقتی که از سونوگرافی اومدیم بیرون همش با بابایی در مورد تو حرف می زنیم در مورد شیرین کاریهات ، بابایی می گه شبیه اونی نمی دونم از کجا تشخیص داده هه...
نویسنده :
مامان
10:10
امروز میام ببینمت عزیزم
سلام نی نی نازمن خوبی مامانی ؟ عزیزم بیداری؟ داری خودتو خوشکل میکنی ؟ واسه چی ؟ خوب واسه اینکه امروز مهمون داری پاشو خودتو آماده کن ، امروز منو بابایی میاییم که ببینیمت عزیزم می دونم که خیلی ناز و خوشکلی می دونم که سر و حال و سالمی الهی قربونت برم، نی نی جونم یه وقت نگیری بخوابی ها بیدار باش و برامون شکلک در بیار بیدار باشو و برام دست تکون بده ، شیرین کاری کن و بهمون نشون بده که دخملی یا پسمل ...
نویسنده :
مامان
12:37
پسندیدن سرویس خواب
سلام خوشکل مامانی ، صبحت بخیر عزیزم ،خوبی؟ نمی دونم الان خوابی یا بیدار ولی من اومدم برات بنویسم، قربونت برم که حرف مامانی رو گوش دادی آخه از دیروز یه کم حالم بهتره البته گوش شیطون کر هههههههه معلومه نی نی خیلی مودبی هستی فدات بشم عسلی.راستی دیروز فهمیدی که با بابایی کجا رفته بودیم؟ رفتیم کلی گشتیم و برات سرویس خواب پسندیدیم ، خیلی خوشکل بودن و انتخاب خیلی سخته ولی یکیش خیلی به دلمون نشست می دونم که تو هم خیلی خوشت میاد حالا فقط منتظریم ببنیم که تو گل پسری یا خانم طلا تا رنگشم انتخاب کنیم و سفارش بدیم . دیشب بابایی خیلی دلتنگت بود همش می گفت پس کی میاد هههههههههه خیلی عجله داره خوب میخواد باهات بازی کنه و بندازتت هوا اینطوری ههههههههههه ...
نویسنده :
مامان
9:53
دیشب خوابتو دیدم نازگلم
سلام نفس مامانی ، خوبی ؟ دلم برات تنگ شده کاش شکمم یه پنجره داشت که هر روز بازش می کردم و تو رو می دم وخیالم راحت میشد که سالمی عزیزم . راستی عزیزم دیشب خوابتو دیدم ، چقدر ناز بودی و دلمو بردی ، البته تو خوابم پسر بودی ولی خوب نمی دونم که پسری یا دختر ولی هر چی که باشی همه عمر و زندگی من شدی ، تو خواب چند نفری جمع شده بودن و داشتن آش رشته می پختن و تو هم داشتی همش می زدی هههههههههههه ای ناقلا آخه از کی آشپز شدی هان؟ بعد بهم گفتن که واسه تو آش رشته بپزم و پخش کنم، منم صبح به بابایی گفتم و قرار شد بعد دنیا اومدن آش بپزیم و پخش کنیم. حالا به مامانی بگو ببینم جات راحته ؟ اذیت که نمی شی تو اون جای تنگ و تاریک ؟ چیزی دلت نمی خواد ؟ اگه چیزی ...
نویسنده :
مامان
9:39


